خرید بک لینک
خودش را دوست می پندارد اما دشمن دین استمن آن پیغمبری هستم که آیینش دروغین استچطور از شادی و سر زِندگی با خلق می گوید؟کسی که مثل من در زندگی همواره غمگین استرواج زندگی در من امیدی کاملا واهی ستچو دلداری به گوش مُرده ای در حال تدفین استترازو ها تعادل در کدامین وزن می گنجد؟برای من که تقدیرم پر از بالا و پایین استدو تا شد قامتم چون شاخه ها فهمیدم آسان نیستهمیشه شانه خالی کردن از باری که سنگین استمرا از چشم ها انداخت خوبی های بی حدمکه دل را می زند چیزی که بی اندازه شیرین استجواد منفرد

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 12:56

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدیجفاهای چنین از خوی او هرگز نمی‌دیدیسخن‌هایی که در حق تو سر زد از رقیب منگرت می‌بود دردی سوی او هرگز نمی‌دیدیبدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخرچه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمی‌دیدیز اشک نا امیدی کاش ای دل کور می‌گشتیکه زین سان غیر را پهلوی او هرگز نمی‌دیدیترا صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشیکه می‌مردی و راه کوی او هرگز نمی‌دیدیوحشی بافقی

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 12:56

دیر آمدی درستپرستار پروانه و ارغوان بوده ای درستمراقب خوانا ترین ترانه از هق هق گریه بوده ای درستراز دار آواز اهل باران بوده ای درست..خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بوده ای درست..اما از من و اندوه پر سینه ، بی خبر چرا؟...دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر سراغت را از ماه، ماه درشت و گلگون نخواهم گرفتدیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفتدیگر نه خواب گریه تا سحر،نه ترس گمشدن از نشانی ماه،دیگر نه بن بست باد و نه بلندای دیوار بی سوال...من، همین من ساده...ب

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 12:56

صفحه بندی